سيد محمد باقر برقعى
714
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
همچنين كتابى به شيوهء گلستان سعدى به نام « هفتان » كه هر بخش آن مشتمل بر هفت سخن يا كتاب نابسامان است كه بخشهايى از آن در مجلّهء ويسمن به مديريّت دوست فقيدم مرتضى صرّاف سالها پيش چاپ شده است . » سرّى دراينباره اضافه مىكند : « كارهايم در جهت ايرانشناسى با همكارى مؤلفان صورت گرفته و چنين مىپندارم كه بيشتر ناشى از علاقهاى بوده است كه به ميهنم ايران و زبان پارسى داشتهام و فخرم ايران بود و تاكنون هفده تاى آنها چاپ شده و دهها كتاب آمادهء چاپ نزد ناشران و در خانه دارم و آخرين كارم ترجمهء متن كامل تاريخ ادبيّات يان ربيكا ، خاورشناس چك ، كه به توصيهء دوست فاضلم دكتر شفيعى كدكنى است كه هنوز مقابله نشده است و چندى هم در دانشگاههاى هاروارد و كلمبيا وقت گذراندهام و با استاد يار شاطر در نوشتن دانشنامهء ايران و اسلام همكارى داشتهام و در پايان سخن اينكه اكنون در اين شببيدارى طولانى درگير امر معاش خود و فرزندان و به كار گل مشغولم و براى شما تندرستى و شادى آرزو دارم . » به : شفيعى كدكنى حديث هستى نمىگويم دلى كز ما گرفتى باز ده ما را * به بال مهربانى در هوا پرواز ده ما را بساط ما در اين بازار مغشوش است مىدانى * كمى آرامش از ايّام طفلى باز ده ما را دلازكفدادگان سرگشتگان كوى افسوسيم * اگر دستى نمىگيرى ز ما ، آواز ده ما را ز انعام جهان چيزى دگر ما را نمىگيرد * صفاى طينت و عرفان اهل راز ده ما را صدايى برنمىخيزد ز خيل رفتگان ما را * نشانى از حديثِ هستىِ آغاز ده ما را مفصّل نيست عمر كوته بىاعتبار ما * سخن كوتاه بايد گفت ، پس ايجاز ده ما را در آن محفل كه هركس با هواى خويش مىسازد * كرم كن بهتر از هر چيز سوز و ساز ده ما را سرِ دمسازى دل نيست با اين جمع خودخواهان * به پير بادهنوشان طينت دمساز ده ما را چو « سرّى » سر به مستى مىگذارد مهربانى كن * شراب از ساغر خمخانهء شيراز ده ما را